2- برداشت عرفاني
ـ عشق دروني بشر به كمال مطلق و مايه هاي عميق عرفاني در قرآن و سنت معصومين موجب گرديد تا در دنياي اسلام به قلمرو معرفت خدا و اسماء و صفات او و راههاي وصول به حضرت حق كه حقيقت علم و عرفان است توجه خاصي مبذول شود. از همين روي به تدريج اين گرايشها از قلمرو فردي خارج شده و ماهيت فرقه اي و مسلكي به خود گرفت و در حوزه تمدن و تاريخ فرهنگ اسلامي نهاد علم عرفان و دانش تصوف (در كنار ساير نهادهايي چون فقه، كلام و فلسفه) به وجود آمد...
از مطالعه سلسله عرفا بدست مي آيد كه از قرن دوم تا پايان قرن نهم چهار فرقه مهم وجود داشته است: ملامتيه، قادريه، نقشنبديه و مولويه كه هر يك ويژگيهاي خاصي دارند. استاد مطهري فرقة پنجمي بر فرقه هاي ياد شده مي افزايد كه از سلسله هاي مشهور نيستند آنان بي نام و نشان هستند كه به وحدت عرفان، برهان و قرآن (ملاصدرا و پيروانش) و اصالت وحي و سنت معصومين (ع) تاكيد مي ورزند (مرحوم آخوند ملا حسينقلي درگزيني و شاگردان آن بزرگ چون ميرزا جواد ملكي تبريزي....) (1)
ـ يكي از بهترين برداشت هاي عرفاني كه مي تواند زبان حال گوياي همة برداشت هاي عرفاني از واقعه عاشورا باشد،شعري است از مولوي كه در دفتر ششم مثنوي آمده است. در اين شعر به خوبي مشخص است كه عارفان پس از طي مراحل دينداري و رسيدن به عالي ترين مرحله آن بايد خود را براي فناء في الله آماده كنند. و چنين روزي بر ايشان روز عيد و شادي است چرا كه توانسته اند روح خود را از عالم طبيعت خارج كنند و به مقام لقاء الهي نايل آيند. كساني كه به چنين شناختي از واقعه عاشورا نرسند از منظر عارفان يكي از عالي ترين آموزه هاي ديني را دريافت نكرده اند و پيام اين واقعه را نشنيده اند.......
روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاكيه اندر تا به شب
گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه كنند اندر بكاء شيعه عاشورا، براي كربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان كز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعره هاشان مي رود در ويل و وشت پر همي گردد همه صحرا و دشت
يك غريبي شاعري از ره رسيد روز عاشورا و آن افغان شنيد
شهر را بگذاشت و آن سو راي كرد قصه جست و جوي آن هيهات كرد
اين رئيس زفت باشد كه بمرد؟ اين چنين مجمع نباشد كار خرد
نام او القاب او شرحم دهيد كه غريبم من شما اهل ده ايد
چيست نام و پيشه و اوصاف او؟ تا بگويم مرثيه زالطاف او
مرثيه سازم، كه مرد شاعرم تا از اينجا برگ و لا لنگي برم
آن يكي گفتش كه: هي ديوانه اي؟ تو نه اي شيعه، عدّو خانه اي
روز عاشورا، نمي داني كه هست ماتم جاني كه از قرني به است؟
پيش مومن كي بود اين غصه خوار؟ قدر عشق گوش عشق گوشوار؟
پيش مومن ماتم آن پاك روح شهره تر باشد زصد طوفان نوح
گفت: آري ليك كو دور يزيد؟ كي بده ست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد؟
چشم كوران آن خسارت را بديد گوش كرّ ان آن حكايت را شنيد
خفته بود ستيد تااكنون شما؟ كه كنون جامه دريديت از عزا
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان! زآن كه بد مرگي است اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست جامه چه درانيم؟و چون خاييم دست؟
چون كه ايشان خسرو دين بوده اند وقت شادي شد چو بشكستند بند
سوي شادروان دولت تاختند كنده و زنجير را انداختند
روز ملك است و گش شاهنشهي گر تو يك ذره از ايشان آگهي
ورنه اي آگه، برو بر خود گري زآن كه در انكار نقل و محشري
بر دل و دين خرا بت نوحه كن كه نمي بينيد جز اين خاك كهن
ورهمي بيند چرا نبود دلير پشت دار و جان سپار و چشم سير؟
در رخت كو از مي دين فرخي؟ گر بديدي بحر، كوكف سخي؟
آن كو جو ديد آب را نكند دريغ خاصه آن كو ديد آن دريا و ميغ (2)
علت شكل گيري نگاه معنوي و عارفانه به دين (واقعه عاشورا)
1- تفكيك حكومت و ولايت در دو دهه نخست پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)
2- قرارگيري مفهوم امامت درحوزه كلام اسلامي و خارج شدن آن از حوزه عملي مومنان (فقه)
3- غير سياسي كردن مفهوم امامت توسط شيعيان غالي
4- قرارگيري امامان شيعه به عنوان اقطاب و اولياء در انديشه صوفيان شيعي (از قرن ششم به بعد)
5- غلبه كلام اشعري درانديشه عارفان مسلمان
6- مفهوم «فلسفه شهادت» و آگاهي پيشين امام از حوادث آينده
.......
نتايج رويكرد عارفانه به دين (واقعه عاشورا)
1- بي توجهي به كرامت ذاتي انسان (عناصري چون ملامتيگري و پشمنيه پوشي . ....)
2- كم رنگ كردن تكاليف و توجه بيشتر به درون
3- فقدان روح حماسي و اجتماعي در عرفان مصطلح اسلامي
4- تبديل فرهنگ حقيقي به فرهنگ مجازي
5- تلاش براي آزادي دروني و عدم توجه به آزادي بيروني
6- تخفيف عقل و تلاشهاي آن و رواج روح تسليم بواسطه غلبه كلام اشعري درانديشه عارفان مسلمان
7- خالص نبودن دريافت هاي عارفانه بواسطه تاثير اديان و مكاتب ديگر در آموزه هاي عرفان اسلامي
......
1-(مجموعه مقالات/ ص 57)
2-(مثنوي معنوي دفتر ششم/ ابيات 782 الي 810)